خرید بک لینک
سالی که گذشت انقدر زیبا بود که هیچ چیزش را به یاد ندارم/میخوام یاد نداشته باشماما اتفاقی غریب از سال پیش در ذهن دارم. آنهم اتفاقی بود که بعد از آپدیت شدن سرور های بلاگفا برای وبلاگ افتاد....قصه از این قرار است که در وبلاگی که خودم هم بازدید کننده اش نیستم چه رسد به دیگران،و نمیدانم در روز کدامین چشم ها مهمان متون مشوش(و شاید بی معنی) و در هم و (غالبا به خاطر کهنگی پست ها) بی تصویر این گوشه ی فراموش شده هستند؟روزی برای نوشتن مطلب جدید که اکثرا هر چند ماه یک بار یا گاهی هر چند سال یک بار دست میدهد، راهی صفحه مدیریت وبلاگ شدم و دیدم که دو پست انتهایی که گذاشت

برچسب: نویسنده: سینا حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:47

درباره ی آهنگساز ایتالیایی این اثر،انیو موریکونه به نظرم نیازی به توضیح و بیوگرافی نوشتن نیست چرا که هم از حوصله ی من خارج ه هم به اندازه ی کافی نتیجه ی جستجوی گوگل، بیوگرافیِ کپی شده یِ ویکی پدیایی از این فرد بزرگ که الحق لقب((موزارت سینما)) برازنده اش هست را داراست. پس صرفا یک سری از آثار خاطره انگیز رو یادآوری میکنم تا برسم به پیشنهاد آلبوم موسیقی فیلم هشت نفرت انگیز که فیلم بسیار ترانتینوییی هست!!کوئینتین ترانتینو کارگردان مولف سینما برای فیلم قبلی خود جانگوی رها شده از انیو موریکونه برای ساخت آهنگ فیلم درخواست کرده بود اما به هر دلیلی(که رسمی اش

برچسب: نویسنده: سینا حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:47

نوشتن درباره ی برخی از افراد حتی در خلوت به خاطر عظمت ایشان کار سختی است چه رسد به نوشتن در فضای مجازی! چند روز پیش بعد از دیدن تیزر نمایش طرب نامه ی اقای بیضایی بحثی در گروهی پیش آمد که ایده ی نوشتن متنی (بر اساس همان بحث) را در سرم انداخت اما پس از شروع متن در اواسط کار(مثل موارد خیلی مشابه در زندگی) دست از کار به امید صیقل بیشتر و فردای بهتر،کاغذ و قلم را به حال خود رها کردم و شروع به آماده سازی وبلاگ(همانطور که در پست های پیش توضیح دادم) کردم تا شاید انگیزه ای برای تکمیل و بهبود متن ایجاد شود.اما امروز متنی از خود استاد بیضایی درباره ی نمایش منتشر شد که

برچسب: نویسنده: سینا حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:47

این دنیا بی رحم نیست،انسان بی رحم است.او بی رحم است که روح خود را پشت میله هایی از جنس تنهایی به بند می کشد.او بی رحم است که بر پای آزادی زنجیری از جنس پول،به بهانه ی زیستن میزند.او بی رحم است که فریادش را در گلو خفه کرده تا این بغض آبستن شده روزگاری انتقام زاید.اوست که لبانش را مقابل هجومِ وحشیانهِ لشگرِ تاتارِ کلماتِ ناظمانِ روزگاری مروت داشته(همچو او) با نخی از جنس نفرت میدوزد.اوست که آن خردِ پیر را به تیغ گیوتین منطق نوین بشری می سپارد و عقاب تیز پرواز روحش را پر بسته به قصابان پیش بندشان به خون آرزو های بر باد رفته گلگون،هبه میکند تا کرکسان سنگدل بر

برچسب: نویسنده: سینا حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:47

باید قدری تامل کنم.ذره ای آرامش.لختی رجعت به درون.رودرروی تنهایی در دادگاه قاضی اش وجدان،حاضر شوم.شجاعت میخواهد در دادگاهی که همه چیز بر علیه توست-دادستان و قاضی و وکیل همه یک نفرند-مقابل خود از خود دفاع کرد.شجاعت میخواهد در آیینه خلوت،تنگ نظری خود را دید و والاتر شجاعتی لازم است برای نگریختن از آیینه!شجاعت میخواد شکوه گم شده ی شهری را یادآورد.شهر دوستی.شهر لحظاتش شاعرانه.کلماتش عاشقانه.شهر رنگ و شور و شوق.شهر دیوار های همدلی اش رفیع.شهر.......شهر ویران شده با متعفن نیرنگِ اسب چوبین.آن دلفریب هدیه زورمندان.مملو از بی رحم سربازان مصلحت. شجاعت میخواهد بر

برچسب: ای در میان جان و جان از تو بی خبر,اي در ميان جان و جان از تو بي خبر,ای در میان جانی و جان از تو بی خبر,ای در میان جهانی و جان از تو بی خبر,اي در ميان جاني و جان از تو بي خبر,ای در میان جانم جان از تو بی خبر,ای در میان جانمو جان از تو بی خبر, نویسنده: سینا حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:47

بی حوصلگی مجال قلم به دست گرفتن نمیدهد. کلمات فرار کرده اند؟رخوت به جانم چنگ زده؟چرا توان نوشتن نیست؟پریشان گویی آنقدر زیاد است که نه فعل معلوم است نه فاعل و نه مفهوم! چون عابری به سوی نامعلوم،قلم روی کاغذ،بی هدف،با سرگیجه، چون مستی افتان و خیزان از باده ی درد یا ناهمواریِ راه تلو تلو میخورد و سپیدی کاغذ را چون روحش به پلیدی می آلاید.تنهایی؟حصر؟ناامیدی؟نمیدانم.آنقدر آشفته ام که کلمات را با هیچ لباسی نمیتوانم بیارایم.چون خیاطی کور که هنگام اندازه گیری سوزن به تنشان زده و لباس های بدقواره به برشان -با لکه های خون- کرده به پشت میز سطر ها، در عروسی جنون

برچسب: نویسنده: سینا حبیبی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:47

صفحه بندی